أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

374

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

كرده‌اند مطالبه و نياز مىنمايى . عبد المطلب گفت : چون من صاحب شتران هستم آنها را مىخواهم ، كعبه نيز صاحبى دارد اگر بواهد تو را از تخريب آن ممانعت مىنمايد . پس از آنكه ابرهه تفكر زياد كرد به طور استهزاء گفت : در مقابل سطوت و صولت قوهء قاهرهء من حفظ و حراست كعبه را از خداى خود استدعا نما . پس از اين مكالمه ، شتران عبد المطلب را داده و او را به اعزاز تمام مراجعت داد و گفت كه : مقصود من جنگ و محاربه با اهالى مكه نبوده بلكه انهدام و تخريب مكّه است و اهالى مكّه ابدا نبايد خوف و تلاش نمايند . اهالى مكّه موافق رأى و تصويب عبد المطلب به ذروهء جبال رفته و تماشا مىكردند . يعنى در صدد و خيال آن بودند كه ابرهه را مدافعت نكنند ، و ليكن در آرزوى آن بودند كه ببينند ابرهه به چه بلايى مبتلا خواهد گرديد . بعضى از مورّخين گفته‌اند كه كسانى كه شتران عبد المطلب را غارت نمودند اگرچه اقدام كردند كه خود او را نيز اتلاف كنند ؛ و ليكن چون موفّق نشدند لهذا كيفيّت را به ابرهه عرض و اعلام داشتند . ابرهه حناطه نام شخصى را نزد عبد المطلب فرستاده و سفارش نمود كه مقصود من فقط هدم و تخريب بيت اللّه است ، اگر اهالى در خيال جدال و محاربت هستند مهيّاى جنگ شوند . عبد المطّلب در جواب گفت : ما محاربت نكنيم اين خانه خانه حقّ است اگر حفظ و صيانت مكند مال خود اوست اگر نكند ما را اقتدار اينكه او را مدافعت كنيم نيست ؛ و با حناطه به حضور ابراهه درآمد ، ابرهه از تخت خويش فرود آمده عبد المطلب را در نزد خود نشانده و خيلى لطف و مهربانى نمود . اگر ابرهه از عبد المطلب اثر رجا و نياز مىديد يقينا از خيالى كه در حق كعبهء مكرّمه داشت صرف‌نظر نموده و به يمن مراجعت مىكرد ؛ زيرا كه هيئت محتشمانهء بيت اللّه و شرافت و عظمت لاهوتيانهء او ه به وضع و طرز بديع مركوز بود خوف و خشيتى در قلب ابرهه القا نموده بود ؛ و به طور يقين مىدانست كه آن بقعهء مقدسه را حضرت ابراهيم به ارادهء الهيهء بنا و تأسيس نموده است ؛ و چون عبد المطلب هيچ گونه استدعايى در اين خصوص ننمود ، ابرهه نخواست كه بدون سبب و ذريعه مقصود خود را به نفسه ترك